هی چارلی "آزادی-سیدخندان را حرف زدیم و حرف زدیم و "س"،"ن" را به مصاف "رایا" و "پ" کشاندیم و کشاندیم و کشاندیم و وای کشیدیم بیرون ذهن هامان را ،اشک هامان را ،عزاداری های نکرده مان را و آی عر زدم،عر زدی،زنگ زدم،زنگ زدی./13 شهریورت را داد زدی و من اشک هایم را خوردم و نگفتم.
اردیبهشت 84 را از ابتدا تا انتهایش گفتم و چارلی من،چارلی دوست داشتنی من "تو پا به پای عزاداری هایم مویه کردی و چه خوب مویه کردی.
همین حوالی سیدخندان/همین حوالی همین شب ها در بالکنی در همین حوالی شبی را صبح کردیم و زاویه نامه های "علی صالحی" را با بغضی عمیق خواند و ملی خیره نگاهش کرد و این زاویه آی بدخواند،بد خواند،بد خواند و تو پرتاب شدی به می دانم ان کجا و بازگرداندنت و چه سخت و ملی حیران از باز نیامدنت.
هی چارلی"نگاهم کردی و عزاداری هامان با چشم هامان بازی کرد و دود قلیان بود که سرم را به جنبش در اورد و آی چرخیدم،چرخیدم،چرخیدم.
هی چارلی"آناستازیا خوب می فهمد که منو تو برای چه مویه می کنیم وخوب به رویش نمی اورد و من،آی ساده ام.او هم گریه های نکرده ای دارد.آناستازیا خوب میداند برای چه مویه نمی کند و برای چه نمی تواند آن دیوارهای سنگی لعنتی را فرو ریزد.
هی چارلی اکم"در آن صبح شب گرفته در بالکنی در همان حوالی،روی آن پشتی 25 سال قبل، خیره به آسمان ،صمد و 13 فرصت بازگشتنش را ، ابوالفضل و ....
آی نگویم، نگویم که تو خوب می دانی این پسر چه سر پر آشوبی دارد/2سال نبودنت و محو بودنم را 13 شهریورت و رایا و 5 سال لعنتی لعنتی لعنتی.......برادرت
و آی دم زدیم و دم زدیم و اعتراف کردیم این روزهامان را و تو از آن قلیان لعنتی خاک گرفته چه کامی گرفتی و کام کامش را تف کردی در صورت کریه این زندگی/آی خندیدی/آی خندیدی/خندیدی/خندیدی/خندیدی
و هی تو،تو که خوب می دانی با توام لعنتی لعنتی لعنتی اردیبهشت84 را خوب یادم هست.
پ.ن1:این پست مربوط به شهریور 89 و پیش از نیست شدن چارلی است و به دلایلی که چارلی خوب میداند ، پاک شد و چون کارم بازخوانی پرونده های مختومه است دوباره نوشتم.
پ.ن2:چارلی رفته است به همان شکلی که همه تان در ذهن ساخته اید وهمه آن روزها و همه آن آدم هایی که در این نوشته حضور دارند به نوعی خودشان نیستند.
پ.ن3:رایا و پری هم برای همیشه رفتند و آن 5 سال لعنتی و آن اردیبهشت 84 تخمی و حتی دخترک شاعر مسلک 18 ساله/همگی نیست و نابود شدند
پ.ن4:پس هیچ ترسی برای بازخوانی این پرونده گه گرفته وجود ندارد
|
+| نوشته شده توسط
مریم بهرامی در سه شنبه 6 دی1390
|